همانا با منت ياري همين بود

شاعر : اوحدي مراغه اي

فغان و گريه و زاري همين بودهمانا با منت ياري همين بود
زهي! نامهربان، ياري همين بود؟مرا گفتي که: ياري مهربانم
برون جستي و پنداري همين بودبه دام من در افتادي و حالي
چه ميگويي؟وفاداري همين بود؟زدي لاف از وفاداري هميشه
کنون يادم نمي‌اري، همين بود؟به مهرم ياد ميکردي ازين پيش
دوا کردي و بيماري همين بود؟تنم بيمار بود از غم هميشه
کنون آن عهد و دلداري همين بود؟به دلداري تو با من عهد کردي